الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
423
الغدير ( فارسى )
شرنگ در كامت بريزند . - آن يك خائن و مكار كه نهال محبت در شورهزار دلش پا نگيرد و اخلاص و وفا را خرافه داند . - آن دگر دنياپرست كه هرجا دينار و درم بيند ، بدان جانب راه گيرد ، گه برود و گاه بيايد . - زمانه و اهلش را چه خوب آزمودم ، كمال و فضل را جرم و گناه شناسند . - با سرشتى نكوهيده و پست . آنها كه نيكند ، اگر پاسخ دهى ، دشمنت گيرند و چون ساكت مانى ، افترا بندند . در روايت ديگر ، اضافه شده است : - من آنم كه گر روزگارم سوى پستى كشد ، همتم پاى بر اختر ثريا گذارد . - سراپا گوشم و اخطار حوادث را به جان نيوشم ؛ من آن شبانم كه گرچه شتر رهوارم را خسته سازم ، اما باشتاب به مرغزارش رسانم . - با تصوراتى چون سپيدى صبح روشن ، و عزمى چون تيزى شمشير كه بر مقتل آيد . « 1 » شاعر در اين قطعه ، بدخواهانش را برمىشمارد ، آنها كه با تهمت و افترا به مبارزهاش برخاسته بودند ، چونان كه در شرح حالش گذشت . هجويات او از اين قبيل است و از اين رو ، بر كينهخواهان مذهبى او دشوار و سنگين آمده است . ابن عساكر ، اين قطعه را هم از او ياد مىكند : - اف بر اين روزگارى كه من در آنم ! تا كى و چند ، از دست مردمش شرنگ نوشم . - تير غمى بر دلم ننشست ، جز از شست دوستان ممتازم . - آيا دوست راست كردارى يافت شود تا خون دل در طبق اخلاص نهم و خريدار او باشم ؟ - چه بسيار دوستان خود را وانهادم بدين اميد كه مخلصى بيابم ، اما نيافتم و باز بدانها رو نهادم . و نيز امير ابو الفضل مىگفت : پدرم طشتى از نقره ساخت و ابن منير چند بيت سرود كه بر آن طشت نوشته آمد و از آن جمله است :
--> ( 1 ) . تاريخ الشام : 2 / 97 .